عــــــــشــــــق
اسم تو قشنگ ترین قصه برای گفتنه اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه کوره ی بزرگ خورشید و توی خواب دیدنه تو چی هستی که تماشا کردنت هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبک شدن این بغض رویا را در واقعیت حل کردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور مسخ دستانی که همیشه داغ بود از بودن هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی هر چه بود همین بود![]()
غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم
لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو
مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه
داغی وسوسه ی گرفتن دستای تو
مثل پر به آسمون گشودنه
تو کی هستی که تمام لحظه ها
بی تو بودن ، مثل با تو بودنه
زیر نور خیس بارون ، مخمل سبز چشات
جنگل جادویی در به دری های منه
گیسوی بلند تو ، که شعری از رهاییه
زنجیر سیاه موندن برای پای منه![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


